لطفا" یک بیوگرافی کوتاه از خودتان برای ما بفرمایید؟
سید کمال فاطمی متولد 1 مهر 1302 در خشکبیجار هستم و هم اکنون 93 سال سن دارم و حاضرم در این سن باشما مسابقه دو بدهم.
در زمان تولد شما مدرسه ای در خشکبیجار وجود داشت؟
خیر , در حوالی میدان امام حسین فعلی مکتب خانه ای به نام داداش عمو وجود داشت که فردی به نام زین العابدین ابوطالبی از شهر طالقان برای تدریس آمده بود و خواندن و نوشتن را می آموخت ومن هم خواندن و نوشتن را در مکتب خانه خشکبیجار یاد گرفتم.
سپس در سال 1311 برای ادامه تحصیل به مدرسه ترقی در رشت مراجعه کردم.  در آنجا ابتدا از من آزمون سطح دانش گرفتند و با توجه به آن به کلاس سوم دبستان راه یافتم و دوران متوسطه را نیز در دبیرستان ادبی رشت گذراندم.

محل سکونت شما در طول دوران تحصیل در رشت کجا بود؟
در این سالها ابتدا در منزل اقوام مادرم و سپس در منزل خواهرم سکونت داشتم.

مسیر تردد خشکبیجار  به رشت در آن ایام چگونه بود؟
از طریق جاده لاله دشت به کوچصفهان و  رشت به صورت پیاده یا با اسب تردد صورت می گرفت.

ظاهرا پدر شما دارای منسبی در دوران خودش بود؟
بله, پدرم مرحوم سید جعفر فاطمی از دوران قاجار در سال 1297 تا سال 1319 در دوران رضا خان نائب الحکومه بود . در واقع از طرف حکومت وقت در خشکبیجار مسئولیت داشت که کلیه امورات زندگی مردم را در موارد مختلف رسیدگی کند و در سال 1319 اولین دفتر اسناد رسمی (دفتر خانه) را در خشکبیجار دایر نمود.

در دوران شما ازدواج به چه صورتی انجام می گرفت؟
"در دوران جوانی ما پدر و مادر در انتخاب همسر نقش داشتند"
به یکباره متوجه شدم پدرم دختری را برایم در نظر گرفته و همان شب هم مراسم خواستگاری بود . بلافاصله به دکان پدر آن خانم رفته و به شاگردش گفتم  به حاج آقا بگوئید به هیچ عنوان من به این ازدواج رضایت ندارم و زیر بار نمی روم .
پنج , شش ماهی از این ماجرا گذشت و باز هم همان اتفاق افتاد و من به پدرم پیغام دادم اینبار از این شهر می روم و دیگر مرا نخواهی دید .
یکسال دیگر گذشت و در سال 1322 مادرم یک دختری را برایم نشان کرد و به پدرم گفت این دختر باید عروسمان بشود , اینبار من دیگر جرات و توان مخالفت با آنها را نداشتم.
پدر و مادرم آن دختر را برایم خواستگاری کردند و ما تا دو سه ماه مانده به عروسی همدیگر را ندیده بودیم و تلاش میکردم تا شرایطی مهیا شود حداقل یکبار همدیگر را ببینیم که آن هم نشد که نشد .
"من همسرم را روی سفره عقد برای اولین بار دیدم"

چگونه شد سردفتر شدید؟
در کلاس ثبت امتحان دادم و نهایتا سر دفتر شدم  و در دفتر خانه پدرم مشغول گردیدم. دفتر پدرم جنب اداره پیله در حوالی میدان امام حسین بود و چون پدرم سر دفتردار خشکبیجار بود دوست نداشتم با او  رقابت کنم و برای ادامه مسیر زندگی راهی تهران شدم.
به پسر عمویم که سر دفتر دار یکی از دفتر خانه های تهران بود مراجعه کردم.
 او با دفتر خانه های تهران تماس گرفت و در نهایت به عنوان دفتر یار دفتر اسناد رسمی قلهک , ابلاغیه از سازمان ثبت گرفتم.
با توجه به شرایط نامناسب در آن دفترخانه بنده مسئولیت تمام امورات را بر عهده داشتم  و از حقوق و مزایای مناسبی نیز برخوردار بودم.
علاوه بر صدی پانزده ای که از بابت ثبت اسناد می گرفتم , هفته ای 50 تومان که در زمان خود مبلغ قابل توجه ای بود پاداش دریافت می کردم.
خانه ویلایی دربستی را در تهران اجاره کردم و همراه همسر و فرزندانم در آنجا زندگی خوب و مرفه ای داشتیم.

چگونه شد به خشکبیجار برگشتید؟
در سال 1333 تلگرافی به من شد که فورا به خشکبیجار مراجعه کنید , به شما نیاز است که همزمان شده بود با فوت پدر عزیزم . زمانی که رسیدم , معتمدان و بزرگان خشکبیجار از من خواستند که پس از مرگ پدرم , در زادگاهم  سکان هدایت دفترخانه را در دست بگیرم.
به قولی چراغش را روشن نگه دارم. گفتم : زندگی ام در تهران است و فرزندانم در آنجا درس می خوانند و به مدرسه می روند در این شرایط نمی توانم به خشکبیجار برگردم.
پنج , شش ماهی از این ماجرا می گذشت و در این مدت در خشکبیجار دفترخانه ای نبود.
یک روز مدیر دفتر سازمان ثبت کل کشور تماس گرفت و گفت مدیر کل شما را احضار کرده است. گفتم ای داد , حتما در یک معامله اشتباهی انجام داده ام و مدیر کل به همین دلیل احضارم کرده است . خیلی ناراحت شدم و دلهره عجیبی داشتم  به هر حال خدمت مدیر کل ثبت کشور رسیدم.
تا داخل اتاق شدم و سلام عرض کردم , گفت : تسلیت عرض می کنم . جا خوردم که در گذشت پدرم را تسلیت گفته است و در ادامه گفت می خواهم به شما ابلاغ بدهم برای سر دفتری خشکبیجار. گفتم قربان در تهران زندگی مهیا نموده ام و ساکن تهران هستم و شرایط رفتن به خشکبیجار برایم وجود ندارد.
مدیر کل , دست در کشوی میز خود برد و یک طومار بلند بالا که توسط آقای نقی زارعی تهیه شده بود  و بالای هزار امضا و اثر انگشت در آن وجود داشت را نشان من داد که مردم تقاضا نموده بودند من سر دفتر خشکبیجار شوم.
"مدیر کل رو به من کرد و گفت شما می خواهید احساسات این مردم را نادیده بگیرید"
از آنجایی که من دیگر جوابی نداشتم سکوت کردم و نهایتا ایشان مرا در نامه ای به عنوان سر دفتر ثبت خشکبیجار معرفی کردند.
"همزمان با سر دفتری خشکبیجار مدیر خانه انصاف که وظیفه اش خدمات رسانی به مردم بود  را برعهده داشتم"
"من نماینده خشکبیجار و خمام در انجمن ایالتی شهرستان رشت و عضو هیئت رئیسه آن نیز بودم"


"به جرات می توانم بگویم هیچ روستایی در منطقه خشکبیجار و حومه وجود نداشت که من توسط انجمن آنجا را شن ریزی نکرده باشم"
بنده بانی احداث بهداری و سه مدرسه در خشکبیجار بودم.
در سال 1346 به عنوان نماینده نمونه خانه انصاف گیلان انتخاب شدم و در کاخ سعد آباد تهران خدمت محمد رضا پهلوی (شاه) رسیدم.
 "خانه انصاف جزء مواد شش گانه انقلاب سفید بود"
در ردیف نمایندگان استان ها بنده نفر اول بودم  و شاه از بنده سوال کرد شما نماینده کدام استان هستید و من عرض کردم استان گیلان , سپس سوال کرد مردم از خانه انصاف راضی هستند؟

گفتم بله و دلیل خواست , گفتم در قبل اگر اهالی روستا درخواست و شکایتی داشتند باید به مرکز شهرستان مراجعه می کردند و این امر متحمل هزینه برایشان می گردید ولی حالا دادستانی آمده به خانه هایشان و این بهترین دلیل است . پس از پایان مراسم دکتر صدر وزیر دادگستری وقت از بنده بابت پاسخ مناسب تشکر کرد.
در ضمن محمد رضا پهلوی از بنده سوال فرمودند اصلاحات ارضی در منطقه شما به چه صورت است و روال  مناسبی دارد.
تازه افراد سپاهی دانش ورود کرده بودند و زمینها را نسق بندی می کردند , هنوز در مرحله مقدماتی بودند و تا مرحله پایانی اش 8 سال زمان برد.
با توجه به موارد ذکر شده گفتم : تقریبا .... شاه هم چون می دانست تازه شروع شده متقاعد شد ولی در پایان آن گفتگو و زمان بیرون آمدن یک تیمسار ارتش که جسه بزرگی نیز داشت جلویم را گرفت و گفت چه کسی به شما یاد داد بگویید تقریبا!!

پای شما چگونه به سفر های متعدد خارجی باز شد؟
پسرعمو زاده ای دارم که دکتر روانشناس است . در سال 1349 برای دیدار با خانواده از خارج از کشور آمده بود و من نیز برای دیدن او رفتم , در این دیدار مرا راضی کرد برای مسافرت چند هفته ای به اروپا سفر کنم . این چنین بود که پای من به جهانگردی باز شد.

اولین سفر خارجی شما به کجا و چگونه بود؟
اولین سفر من سال 1350 به کشور سوئیس بود.
قبل از رفتن به سوئیس پیش یکی از دوستانم که در رشت عینک فروشی داشت رفتم و با او صحبت می کردم که گفت : پسرم در هامبورگ آلمان زندگی می کند و خوشحال می شود اگر پیشش بروی و سری به او بزنی.
من با خودم فکر کردم که من می خواهم بروم سوئیس , این رفیق ما می گوید آلمان , آقا سوئیس کجا و آلمان کجا ...
"شاید فکر می کند  فاصله این دو کشور فاصله خشکبیجار به کوچصفهان است"
مسئله ای که در زمان حضورم در اروپا به من کمک کرد , آشنایی به زبان فرانسوی بود . در دوران متوسطه زبان فرانسوی را که در دوران قبل از جنگ جهانی دوم زبان بین المللی بود آموخته بودم.
"بعد از جنگ جهانی دوم زبان انگلیسی جایگزین زبان فرانسوی شد"

یک هفته ای از حضورم در سوئیس نگذشته بود که به ایستگاه قطار رفتم تا به هامبورگ برای سر زدن به فرزند دوستم بروم . رفتم به جایی که باید بلیط تهیه می کردم , متصدی آنجا خانوم جوانی بود , با زبان فرانسوی به صورت دست و پا شکسته با او شروع به صحبت کردم و قیمت بلیط را جویا شدم , قیمتی را که او به فرانک گفت چیزی حدود 500 تومان آن زمان که در دوران خودش مبلغ زیادی بود اعلام کرد.
من به متصدی بلیط فروشی گفتم که توریست هستم و پرداخت این مبلغ برایم مقدور نیست و اگر امکان دارد تخفیف بدهید . متصدی از بنده سوال کرد که اهل کجا هستید , گفتم ایرانی هستم .
گفت در قرارداد بین المللی خط ریلی که بین کشورهای اروپایی منعقد شده , ایران هم در این قراداد عضویت دارد وشما برای دریافت این تخفیف می بایست در ایران اقدام می کردید.
همانطور که گفتم از آنجایی که به صورت دست وپا شکسته به زبان فرانسوی با آن خانم صحبت میکردم  به او گفتم الان که اینجا هستم و اگر میتواند کاری برایم انجام دهد , او که از برخورد و طرز صحبت کردنم خوشش آمده بود گفت پاسپورتت را بده و من نیز پاسپورت را به او دادم و گفت بلیط چند روزه میخواهی...
گفتم با قوانین این طرح آشنا نیستم و او برایم توضیح داد که این بلیط ها از دوهفته تا یک ماهه اعتبار دارند و از آنجایی که یک هفته ای از حضورم در اروپا می گذشت یک بلیط سه هفته ای درخواست کردم واو نیز کارت تردد را  پرس کرد و دراختیارم گذاشت و گفت با این کارت 21 روز بدون پرداخت  هیچ مبلغی می توانی در تمام اروپا بصورت رایگان از حمل و نقل ریلی استفاده کنی.

"در اروپا دو چیز هزینه زیادی دارد , یکی هزینه اقامت در هتل و دیگری هزینه حمل و نقل است"
من که دیدم با این کارت می توانم بصورت رایگان در تمام اروپا تردد کنم شروع به سفر کردم و روزها در شهرها به گشت و گذار و دیدن آثار تاریخی می پرداختم  وشبها در ایستگاه های قطار و داخل ترن و کوپه آن استراحت میکردم و روز دیگر در شهر و کشور دیگر درحال گشت و گذار.

بدین طریق در همان سفر به دوازده کشور اروپا از جمله یونان ، بلژیک ، اسپانیا ، فرانسه ، آلمان ، فنلاند , نروژ ، سوئد و...سفر کردم تا با پسر عمو زاده ام  تماس گرفتم که او با گلایه به من گفت این چند روز کجا بودی و نگفتی که اتفاقی برایت می افتد. به اوگفتم که در کپنهاگ پایتخت دانمارک به دیدارت خواهد آمد  شب سوار قطار کپنهاگ شدم و از آنجایی که در واگن خوب نمی توان استراحت کرد و من هم خیلی خسته بودم  خوابیدم ,  وقتی که بیدار شدم  خودم را در هلسینکی پایتخت فنلاند دیدم .

 بعد از آن سفر به ایران برگشتم و مشغول کار و زندگی روزمره شدم . در سال بعد با توجه به مزایای فراوان کارت تردد قطار دوباره به اروپا سفر کردم.
 "بعدها متوجه شدم در آن شرایط فوری کارت را به هر کسی نمی دهند مگر اینکه مقام بلند پایه ای در حد وزیر آن کشور دستور دهد"
 اینبار با کارت تردد یک ماهه به تمام نقاط دیگر قاره سبز سفر کردم. بنده به غیر از قاره استرالیا به سایر قاره های دنیا سفر کردم که سفر به یادماندنی 45 روزه ای به کانادا و آمریکا داشم  به خصوص اسکان در شهر نیاگارا در کنار آبشار معروف نیاگارا که دارای منظره فوق العاده زیبایی بود.

 b_300_300_16777215_00_images_kf.jpg

 

نوشتن دیدگاه

نظراتی که حاوی توهین یا افترا می باشند، منتشر نخواهند شد.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابه دارند، انتشار نمی یابند.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مراسم نکوداشت استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی برگزار شد

مراسم نکوداشت استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی برگزار شد

مراسم نکوداشت استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی، گیلان شناس ، روزنامه نگار و شاعر خشکبیجاری در پژوهشکده گیلان شناسی دانشگاه گیلان برگزار...

عکسهای ارسالی کاربران

پذیرش آگهی09226784183

فرهنگی هنری

ورزشی