توضیح رییس تلگرام درباره قطعی امروز تلگرام

تلگرام از بامداد امروز یکشنبه نهم اردیبهشت قطع شده و امکان دسترسی به تلگرام حتی با فیلتر شکن نیز میسر نیست. پاول دورف رییس تلگرام در توییتی به قطعی تلگرام واکنش نشان داده و علت قطعی امروز تلگرام را توضیح داده است. علی رغم برخی شایعات، خبر فیلتر تلگرام صحت ندارد.

پاول دورف در توییتی به قطعی تلگرام در بامداد یکشنبه نهم اردیبهشت ماه اشاره کرد. به گفته پاول دورف، علت قطعی تلگرام اورهیت (داغ شدن) یکی از سرورهای تلگرام است. پاول دورف ضمن اعلام این خبر از کاربران تلگرام عذرخواهی گرده و خبر از حل مشکل در ساعات آینده داده است.

جزییات قطعی تلگرام


مشکل  قطعی تلگرام ربطی به کشور ما ندارد و به دلیل فیلتر شدن تلگرام در ایران رخ نداده است. در واقع، پاول دوروف، موسس تلگرام، با انتشار توییتی اعلام کرده که این قطعی، سراسری است و به دلیل بروز مشکل در یکی از سرور‌های این پیام رسان اتفاق افتاده است و در ساعات آینده، با رفع این مشکل تلگرام مجددا در دسترس قرار خواهد گرفت.
البته در این توییت دوروف به مشکل تلگرام در اروپا اشاره کرده بود و نامی از کشور‌های دیگر از جمله ایران نبرده بود. با این حال پس از این توییت صفحه رسمی تلگرام در توییتی دیگر اعلام کرد که قطعی برق در آمستردام، باعث بروز مشکل فنی و عدم اتصال تلگرام در اروپا، خاورمیانه و شمال آفریقا، روسیه و کشورهای مستقل مشترک‌ المنافع شده است. به هر حال باید منتظر ماند و دید که تلگرام در نهایت چه زمانی مجددا در دسترس قرار می‌گیرد.
 
 این اختلال در اغلب نقاط دنیا از جمله قاره اروپا، آسیا و امریکا دیده می شود و بنابراین شایعه فیلترشدن این نرم افزار صحت ندارد.
 
ادامه مطلب...

 

پژوهشگران معتقدند تنوع غذای گیلانی که به دلیل برخورداری از محتویات غنی طبیعی سالم‌تر هستند، در افزایش سن امید به زندگی در این منطقه بی تاثیر نبوده است.

۱. ترامپ و پاچ باقلا
اواخر سال ۲۰۱۶، زمانی که دونالد ترامپ چهل و پنجمین رییس جمهور ایالات متحده شد، در کانال‌های تلگرامی گیلان یک جوک دست به دست می‌شد. جوک محبوب آن روز‌ها خطابه‌ای ساختگی از رییس جمهوری منتخب امریکا بود که در آن ترامپ می‌گفت: بعد از سفر به اکثر کشور‌های جهان و اندوختن ثروت بسیار و البته پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری امریکا تنها یک آرزو دارد: این که به رشت بیاید و باقلاقاتق با پاچ باقلا بخورد! پاچ باقلا یک اصطلاح محلی در استان گیلان است و برای انواعی از لوبیا که در نوع مصرف مشترک هستند به کار می‌رود. در این جوک نه ترامپ مهم است نه خود پاچ باقلا، چیزی که بر اهمیت آن تاکید می‌شود میل شدید ایرانی‌ها به غذاست.

۲. از کرج تا رشت
باورکردنش شاید سخت باشد، اما حقیقت دارد، خیلی هم واقعیت دارد. چند نفری را می‌شناسم که از کرج می‌کوبند و چیزی حدود ۳۰۰ کیلومتر می‌رانند تا به رشت برسند و در رستوران گیلانی غذا بخورند و برگردند. سر حرفشان که بنشینی می‌گویند هیچ جوری نمی‌شود بهتر از این نشان داد غذای رشت خوشمزه و لذیذ است؛ آن قدر که حاضری ۳۰۰ کیلومتر رفت و ۳۰۰ کیلومتر برگشت را به جان بخری و خودت را جلوی غذا‌های متنوع گیلان بگذاری.

۳. غذا برای سیرشدن نیست
غذا برای گیلان اهمیت زیادی دارد. در گیلان غذا صرفا برای رفع گرسنگی نیست، بلکه به نوعی تامین کننده میل تنوع طلبی گیلانی هاست. این که چرا و در چه فرایندی این اتفاق افتاده به اقلیم بر می‌گردد. وجود جنگل‌های سرسبز با تنوع پرندگان و حیواناتی از گوشت شان در غذا استفاده می‌شود و همچنین بودن دریای خزر و رودخانه‌های بزرگ پرآب با ماهیان متنوع باعث شده هیچ گاه سفره گیلانی‌ها خالی نباشد. نه این که آن‌ها برای پرکردن سفره‌های شان کار راحتی داشته باشند، نه، اما با وجود این همه نعمت گیلانی‌ها شاید کمتر از مردم دیگر اقلیم‌های ایران دغدغه پرکردن شکم را داشته باشند. به همین دلیل ذائقه و تنوع ذائقه، سفره گیلانی‌ها را بسیار رنگین کرده است. این ذائقه اتفاقا کار را برای آشپز‌ها سخت‌تر می‌کند. چون به دست آوردن دل گیلانی‌ها که به ظرایف آشپزی توجه ویژه‌ای دارند به همین راحتی نیست. چاشنی‌ها در سفره‌های رنگین گیلانی به اندازه خود غذا اهمیت دارند و گاه از آن مهم‌تر می‌شوند.

۴. جاذبه‌های آشکار غذای گیلانی
غذای گیلانی تنها برای خود گیلانی‌ها جذاب نیست. در طول اعصار خارجی‌هایی که به ایران آمده اند، مجذوب ذائقه گیلانی‌ها شده اند و در خاطرات خود حتما به غذا اشاره کرده اند. الکساندر شودزگو شاعر، اسلام شناس و ایرانشناس لهستانی در کتاب «سرزمین گیلان» درباره غذای گیلانی‌ها نوشته: «مردم گیلان ماهی شور را بیشتر به عنوان چاشنی به کار می‌برند تا این که به عنوان یک رکن اساسی غذا. در سراسر سرزمین ایران تنها گیلان است که گوشت گاو استفاده می‌شود و آن‌ها را در بازار‌ها می‌فروشند. طیور همه جا فراوان است و مهارت آشپز‌های این سامان حتی در دربار تهران از اشتهاری تام برخوردار است.»، تنوع غذای گیلانی غذای گیلانی تنها برای خود گیلانی‌ها جذاب نیست، خارجی‌ها هم مجذوب ذائقه گیلانی‌ها شده اند

 
 

همچنین لویی رابینو در اوایل قرن بیستم در کتاب «ولایات دارالمرز ایران» در مورد غذا‌های گیلانی نوشته: «غذای اصلی گیلانی‌ها عبارت است از چلو (برنج پخته با آب) و تکه‌ای ماهی شور. مردم مراکز بزرگ جمعیت در این منطقه نان مصرف نمی‌کنند.» در سال‌های اخیر نیز گردشگران خارجی توجه ویژه‌ای به غذا‌های گیلانی داشته اند و اگر از آن‌ها بخواهید پنج جمله درباره گیلان بگویند به احتمال قریب به یقین به غذا‌های گیلانی هم اشاره می‌کنند.

۵. امید به زندگی
فکر می‌کنید گیلانی‌ها چند نوع غذا دارند؟ بیست نوع؟ چهل نوع؟ پنجاه نوع؟ صد نوع؟ نه! به روایتی ۱۷۰ نوع غذا در گیلان طبخ می‌شود، اگرچه برخی پژوهشگران می‌گویند ۲۷۰ نوع غذا در گیلان شناسایی شده است. باقلاقاتوق، چخرتمه، کوکوی مرغ، اناربیج، شش انداز، سیرابیج، شیرین تره، خالو آبه، نازخاتون، موتن جن، لونگی، کولی غورابیج، ماهی فیبیج، ماهی قلیه شمالی، واویشکا، ترش شامی، شامی، کوکوی اشبل، کوکوی گردو، شاه کوکو و کوکوی اوزون برون، کال کباب، بورانی بادمجان و…

این‌ها تنها تعدادی از غذا‌های لذیذ و منحصر به فرد گیلانی است که دل می‌برد. می‌گویند سن امید به زندگی در گیلان ۷۵ سال است و این سه سال بیش از میانگین سن امید به زندگی در ایران است. پژوهشگران معتقدند تنوع غذای گیلانی که به دلیل برخورداری از محتویات غنی طبیعی سالم‌تر هستند، در افزایش سن امید به زندگی در این منطقه بی تاثیر نبوده است.

۶. در ستایش غذای خانگی
مسافران و گردشگرانی که به رشت می‌آیند، تنوع غذایی بی بدیل این شهر را در کلبه‌های غذاخوری با نماد‌های محلی مثل کلش و حصیر در فضای جنگلی، در مکان‌های سنتی و رستوران‌ها به همراه استفاده از ظروف سفالی و چوبی محلی، در مسیر جاده‌های منتهی به رشت و خیابان‌های اصلی و فرعی آن به چشم می‌بینند. مردم رشت اعتقاد دارند بهترین غذا‌ها در منزل تهیه می‌شود و بر همین اساس رستوران‌ها هم تلاش می‌کنند غذا‌های شان طعم غذا‌های خانگی را داشته باشد تا مشتری بیشتری جلب کنند. شاید رشت بیش از هر شهر دیگری در کشور (به نسبت جمعیت و وسعت) رستوران داشته باشد.

راه اندازی انواع رستوران‌های مدرن و محلی، جاده‌ای و شهری اکنون که به یکی از فرصت‌های کارآفرینی در رشت تبدیل شده است. ثبت شدن رشت در شبکه شهر‌های خلاق جهان در رشته خوراک شناسی امکانات جدیدی را برای توسعه گردشگری و ایجاد مشاغل وابسته در دیگر استان‌ها و کشور‌های آسیایی و اروپایی فراهم کرده است. این قابلیت‌ها در سال ۱۳۹۳ شهرداری رشت را بر آن داشت تا در ابتدا با راه اندازی دفتر همکاری‌های شهرداری رشت و کمیسیون ملی یونسکو- ایران به سوی جهانی کردن این شهر حرکت کند. سپس با برنامه ریزی مناسب و اجرای دقیق در زمینه‌های مختلف فرهنگی، علمی- آموزشی و کالبدی شرایط برای برداشتن گامی بزرگ‌تر مهیا شد.

پرونده نهایی رشت برای پیوستن به شبکه شهر‌های خلاق جهان در حوزه خوراک شناسی ۲۵ تیر ۱۳۹۴ (۱۵ جولای ۲۰۱۵) به یونسکو ارائه شد. در نهایت شهر رشت روز ۲۰ آذرماه ۱۳۹۴ (۱۱ دسامبر ۲۰۱۵) به طور رسمی در شبکه جهانی شهر‌های خلاق یونسکو در خوراک شناسی ثبت شد. شبکه جهانی شهر‌های خلاق معتبرترین شبکه جهانی است که سال ۲۰۰۴ از سوی یونسکو پایه گذاری شده است. این شبکه خلاقیت مردم را براساس صنایع دستی، معماری و طراحی، رسانه، موسیقی و غذا به عنوان شاخصه‌های شهر خلاق بررسی می‌کند. درواقع شهر خلاق از نظر یونسکو جایی است که هنر و تنوع فرهنگی به دلیل اهمیت و توانایی خاص آن مورد تشویق قرار می‌گیرد و افراد می‌توانند در زندگی روزمره خود از فعالیت‌های خلاقانه بهره ببرند. تنوع غذای گیلانی رشت تنها شهر ایران است که در رشته خوراک در شبکه شهر‌های خلاق جهان ثبت شده است


براساس استاندارد‌های یونسکو، نوآوری و توانمندی‌های شهروندان در توسعه پایدار شهری از ویژگی‌های این شهر است. در دنیای امروز میراث فرهنگی جهانی درصدد صیانت از قلمرو ذخایر فرهنگی با پنج بخش اصلی سنت‌های شفاهی، هنر‌های اجرایی و نمایشی، فعالیت‌های جمعی آیین‌ها و جشن ها، دانش سنتی و اعمال مرتبط با طبیعت و کیهان، سنت‌های مرتبط با صنایع دستی است. این مفهوم تازه، میراث فرهنگی ناملموس نامیده می‌شود که نسل به نسل و سینه به سینه از اجداد بشر به انسان امروزی رسیده و بایسته است به نسل‌های بعدی نیز منتقل شود.

۷. یونسکویی‌ها چرا عاشق غذای رشت شدند؟
رشت تنها شهر ایران است که در رشته خوراک در شبکه شهر‌های خلاق جهان ثبت شده است. اگر یک بار طعم غذای گیلانی را چشیده باشید، حتما متوجه شده اید که چرا این تنوع غذایی نزد یونسکویی‌ها دلربایی کرده است. نچشیده اید؟ در اولین فرصت امتحان کنید.

به گزارش رسانه خشکبیجارما: ظهر روز سه شنبه چهاردهم آذر نود و شش نخستین شیر هیدرانت آتش نشانی در ابتدار بلوار ساحل روبروی اداره پست خشکبیجار به بهره برداری رسید.

 

صدرالله فرخی شهردار خشکبیجار هدف ار نصب شیر هیدرانت را تسهیل در آبگیری مخازن آتش نشانی در مواقع اضطراری و همچنین کاهش زمان آبگیری مخازن ماشین های آتش نشانی از پانزده دقیقه به سه دقیقه اشاره نمودند. البته در زمان های اورژانسی و با استفاده از شیلنگ های مخصوص خریداری شده تا شعاع صد و پنجاه متری نیز می توان با اتصال آن به شیر هیدران به انجام عملیات اطفاء حریق پرداخت.

شهردار خشکبیجار در ادامه صحبت هایشان قول نصب سه شیر هیدران در نقاط دیگر شهر را به همشهریان خشکبیجاری دادند.

 ادامه مطلب...

 

هفتم آذر ماه روز مهمی در تقویم ایرانیان است، روز بزرگداشت غیور مردان نیروی دریایی ارتش، اما برای مردم خشکبیجار هفتم آذر یاد آور، مردی از میان مردم خشکبیجاراست که واژه میهن پرستی را به معنای واقعی آن صرف و با اهدای جان خویش رسم جوانمردی و از خود گذشتگی را به آیندگان آموخت.

نگارش فوق به بررسی زندگی نامه جاوید الاثر حبیب محمد زاده می پردازد:

حبیب در آخرین روزهای بهار 1336 خشکبیجار، در خانواده ای بزرگ و تحصیل کرده چشم به جهان گشود. وی از همان دوران کودکی استعداد خود در زمینه های هوایی و دریایی را با ساختن اجسام پرنده و قایق نشان داد، البته نقش برادر بزرگتر او محمود در رشد و شکوفایی حبیب را نمی توان نادیده گرفت. محمود در دهه چهل که تعداد خانه های دارای برق خشکبیجار به انگشتان یک دست هم نمی رسید موفق به اخذ مدرک فوق لیسانس الکتروتکنیک (برق صنعتی ) از دانشگاه پلی تکنیک شده بود.

حبیب هم همانند بسیاری از متولدین دهه سی تا شصت دوران ابتدایی را در دبستان حافظ گذراند و سپس راهی رشت شد تا سال 1353 که موفق به اخذ مدرک دیپلم از دبیرستان شاهپور گشت.
او بلافاصله پس از فارغ التحصیلی در کنکور سراسری شرکت و در رشته مهندسی الکترونیک دریایی در دانشگاه نیروی دریایی پذیرفته شد و به واسطه کسب رتبه بالا در کنکور سراسری از سوی نیروی دریایی بورسیه تحصیلی امریکا شد.

حبیب در بدو ورود به خاک امریکا در اواخر سال 1353 وارد دانشگاه "مری تایم" و پس از گذراندن دوره تئوری وارد باشگاه هوایی "ورمونت وست فیلد" شد، دوره تخصصی مخابرات هوایی و خلبانی را در این دانشگاه و همچنین دوره مخابرات دریایی را در دانشگاه "تایم کالج" نیویورک و دوره مخابرات هوا فضا را در دانشگاه "نورویچ" سپری نمود.

آغاز دوران کارشناسی ارشد حبیب مصادف شد با شروع جنگ ایران وعراق...

"ارتش عراق با سرمایه گذاری عظیمی روی نیروی دریایی خود و مجهز نمودن ناوگان دریایی با ناو و ناوچه های مجهز ساخت شوروی بارها حریم دریایی کشورمان را مورد تجاوز قرار می داد ، نیروی دریایی عراق همچنین با اتکا به این ناوگان مجهز دریایی شهرهای بندری کشورمان همچون بوشهر را نیز مورد حملات موشکی خود قرار می داد.
در سوی مقابل نیروی دریایی ارتش ایران در ناوگان خود  ناوچه پیشرفته ای به نام "پیکان" را در اختیار داشت که سالها به دلیل نقص فنی مورد استفاده قرار نمی گرفت.
از مشخصه های ناوچه پیکان به سیسستم ضد موشکی، رادارهای قوی، مانور های لحظه ای و قابلیت اصلی آن که منحدم کردن ناو و ناوچه ها بود می توان اشاره کرد"

حبیب هم همانند برخی از هم دانشگاهیان خود که از طرف دولت بورسیه شده بود، با توجه به شرایط جنگ و نیاز به متخصصین دریایی تصمیم به برگشت به ایران گرفت.
دولت وقت امریکا که از این تصمیم متخصصان مطلع گشته بود  با موانع های گونان سعی در منصرف نمودن آنها داشت و کار تا آنجا پیش رفت که آنها را تهدید نمود در صورت ترک خاک امریکا گواهی تحصیلی و ورود مجدد را از آنها سلب خواهد نمود.

حبیب که به تازگی پیمان ازدواج با هم دانشگاهی خود به نام "کارولین" بسته بود با اما و اگر های فراوانی در ذهن خود مواجه بود. از سویی کشورش نیاز به او داشت از سوی دیگر کارولین که با او پیمان بسته بود و از سوی دیگر آینده تحصیلی، وضعیت اقامت و آینده زندگی اش، همه اینها او را وارد یک بحران روحی کرد.

حبیب که ریشه های میهن پرستی را از پدرش که از یاران محمد مصدق بود به ارث برده بود، نیاز میهنش به او را در اولویت قرار داد و نیز برای آرامش دادن به کارولین این نکته را به او یاد آور شد که ما چندین بار با عراق وارد جنگ شده بودیم که هر بار پس از چند روز خاتمه یافت و این بار نیز جنگ چند هفته بیشتر طول نخواهد کشید.

حبیب با اولین پرواز راهی تهران و سپس به سوی زادگاهش خشکبیجار حرکت نمود. پس از دو روز از بازگشتش روانه بوشهر شد تا به گروه دانشجویانی که همراه هم در امریکا مشغول تحصیل بودند ملحق شود.
او به همراه سایر متخصصین در مدت زمان چند هفته ای موفق به تعمیر و راه اندازی ناوچه پیکان شدند.
با آماده شدن ناوچه پیکان و جهت جلوگیری از حملات دریایی، زمینی و هوایی ارتش عراق، در اقدامی مشترک با نیروی هوایی (پایگاه شکاری بوشهر) و نیروی دریایی ارتش عملیاتی به نام مروارید را طرح ریزی نمودند.

"عملیات مروارید یک عملیات نیروی دریایی ایران در جنگ ایران و عراق که در ۷ آذر سال ۱۳۵۹ با پشتیبانی نیروی هوایی ارتش برای بمباران بندر ام‌قصر و دو سکوی نفتی مهم عراق؛ البکر و الامیه در ساحل اروندرود انجام شد. این عملیات تکمیل کننده دو عملیات پیشین بود که توسط «نیروی رزمی ۴۲۱» اجرا شده بود. آن دو عملیات به نام‌های «اشکان» و «شهید صفری» معروف شدند.

در جریان این عملیات ۴ فروند قایق موشک‌انداز عراقی کلاس «اوزا» و ۷ فروند شناور دیگر عراقی غرق شده و ۶ فروند میگ-۲۳، یک میگ-۲۱ و یک فروند بالگرد سوپر فریو نیروی هوایی عراق نیز سرنگون شدند. نیروی دریایی عراق در این عملیات آسیب قابل توجهی دید و تا پایان جنگ قادر به ایفاء نقش موثری نبود."

"در آن زمان بخش مهمی از بارگیری و تخلیه کالا برای عراق از طریق بندر ام‌القصر که در ساحل غربی اروند رود است، انجام می‌گرفت. و بخش مهمی از صدور نفت عراق هم از طریق دو سکوی عظیم نفتی به نامهای «البکر» و «الامیه» واقع در مصب اروندرود عملی می‌شد. در روز هفت آذر ۱۳۵۹ در عملیات مروارید این سکوهای نفتی منهدم شدند و عملاً صدور نفت عراق از طریق دریا قطع گردید"

"بدین ترتیب، رفت و آمد کشتی‌های نفت کش و تجاری برای کشور عراق که از این طریق انجام می‌گرفت و برای عراق در زمان جنگ نقش اساسی و تعیین کننده داشت، ناممکن شد. از آن سو، ۹۰ درصد از صادرات و واردات ایران که از طریق دریا بود با پیروزی نیروی دریایی ایران و سیادت دریایی ایران در خلیج فارس، امکان‌پذیر بود."

متاسفانه در پایان عملیات مروارید و در یک غافل گیری ناوچه پیکان مورد اصابت موشک قرار گرفت، این موشک‌ها از ناوچه عراقی شلیک شد که دور از چشم نیروهای ایرانی در پشت اسکله البکر پنهان شده بود.

پس از مورد هدف قرار گرفتن ناوچه پیکان خبرهای متناقضی از سرنوشت خدمه آن نقل قول می شد، برخی صحبت از به اسارت گرفته شدن آنها می کردند و برخی از گرفتار شدن آنها میان آب و آتش به سخن می آوردند. سر انجام با گذشت دو سال از حادثه و با تصمیم پدر حبیب محمد زاده مقبره ای به صورت نمادین برای این بزرگ مرد از خود گذشته تهیه شد. مقبره او در آرامگاه خانوادگی آنها در بهشت فاطمیه خشکبیجار واقع شده است.

"پدر و مادر حبیب تا لحظه وفاتشان منتظر بازگشت فرزندشان به آغوش خانواده را می کشیدند و با چشمانی نیمه باز این دنیا را ترک کردند. خواهران و برادران او نیز هنوز امید به باز گشت او دارند"


"چمدانی که حبیب از امریکا به عنوان سوغاتی به همراه خود آورده بود و سپس راهی جنگ شد، پس از سی و هشت سال باز شد"


"کارولین نامزد حبیب تا سال 1379 از طریق نامه های پستی با خانواده حبیب در ارتباط بود و تا آن زمان ازدواج ننموده بود. او همچنین بارها اقدام به عزیمت به ایران و دیدار با خانواده حبیب نمود که به دلیل روابط دیپلماتیک این دیدارها میسر نشد"

"فقدان نبود حبیب به حدی برای خواهر کوچک او درد آور بود که پس از مدت کوتاهی بر اثر فشارهای روحی دار فانی را وداع گفت"

 

ادامه مطلب...

 دوره آموزش دریانوردی - امریکا 

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب...

شهر نیویورک امریکا - سال1356

 

 

 

 

 

ادامه مطلب...

 

 

 

 

 

 

 

 

 خوابگاه دانشجویی دانشگاه مری تایم - سال 1353

 

 

 

 

 

ادامه مطلب...

 باشگاه هوایی ورمونت وست فیلد

 

 

 

 

 

ادامه مطلب...

 خوابگاه دانشجویی دانشگاه وست فیلد

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب...

 دانشکده متعلق به سازمان ناسا

 

 

 

 

 

 

ادامه مطلب...

 کشتی اسپایر استایت - حبیب محمد زاده نفر سمت راست

 

بنا به اسناد کتب تاریخی قدمت خشکبیجار به بیش از ۸۰۰ سال قبل بازمی‌گردد. هنگام حمله مغول در سال ۷۰۶ هجری قمری این شهر به دست سربازان مهاجم غارت شد و سلطان این بخش «سالوک» که مردی شجاع بود مجبور به تسلیم می‌شود. در دوره صفویه و در زمان شاه طهماسب یکم؛ استان گیلان به دو قسمت بیه‌پس و بیه‌پیش تقسیم می‌شد که خشکبیجار در قلمرو بیه پس قرار داشت و در سال ۹۷۵ (قمری) به «جمشید خان» پسر «سلطان محمود» بخشیده شد، اما در سال ۹۸۹ (قمری) توسط وزیر او به قتل رسید و دو پسرش به نام‌های ابراهیم خان و «محمدامین خان» بر سر قلمرو پدر به ستیز با یکدیگر برخواستند.

ابراهیم خان در پناه امیران فومن قرار گرفت اما محمد امین خان در پناه امیران لاهیجان پایگاهش را در خشکبیجار قرار داد. همچنین بنا به نوشته یاسنت لویی رابینو در کتاب «ولایات دارالمرز گیلان» در حدود ۱۰۰ سال پیش خشکبیجار دارای ۱۶۰۰ باب خانه و همچنین بازارهای هفتگی بود که در روزهای دوشنبه و پنج شنبه تشکیل می‌شد.ادامه مطلب...

 

 

هم‌ زمان با روز بزرگداشت کتاب، کتابخوانی و کتابدار، فعالان حوزه کتاب و کتابخوانی از سوی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور معرفی شدند.


در این مراسم از کتابداران و کتابخانه های برتر کشور در آیتم های :
کتابداران نمونه در کتابخانه‌های نهادی، کتابخوانان و اعضای نمونه کشوری، کتابخانه‌های برگزیده نهادی و مشارکتی، کتابداران برتر کتابخانه‌های مشارکتی، کتابداران فعال در بخش خلاقیت و اقدامات ویژه، کتابخانه‌های نمونه روستایی، کتابداران برتر بخش نابینایان/ پیشکسوتان برتر/ خدمتگزاران برتر، کتابدار برتر از نظر خدمات کتابخانه‌ای و کتابخانه‌های شایسته تقدیر با اهداء لوح و تندیس تقدیر بعمل آمد.

کتابخانه عمومی امام علی خشکبیجار در بخش کتابخانه های شایسته تقدیر موفق به دریافت لوح تقدیر و تندیس مراسم شد.

با آرزوی توفیق روز افزون برای خانم مریم مجد هادی مدیریت پر توان  کتابخانه عمومی خشکبیجار.

 ادامه مطلب...

جناب آقای محمد علی خیری، معاون توسعه منابع انسانی و پشتیبانی هلال احمر استان گیلان در گفتگو با وبسایت رسمی خشکبیجارما:

تا پایان هفته جاری در مقابل در ورودی شهرداری، آماده دریافت کمک های مردم فهیم بخش خشکبیجار جهت اهداء به زلزله زدگان اخیر غرب کشور هستیم.

 

ادامه مطلب...

ادامه مطلب...


لطفا" یک بیوگرافی کوتاه از خودتان برای ما بفرمایید؟
سید کمال فاطمی متولد 1 مهر 1302 در خشکبیجار هستم و هم اکنون 93 سال سن دارم و حاضرم در این سن باشما مسابقه دو بدهم.
در زمان تولد شما مدرسه ای در خشکبیجار وجود داشت؟
خیر , در حوالی میدان امام حسین فعلی مکتب خانه ای به نام داداش عمو وجود داشت که فردی به نام زین العابدین ابوطالبی از شهر طالقان برای تدریس آمده بود و خواندن و نوشتن را می آموخت ومن هم خواندن و نوشتن را در مکتب خانه خشکبیجار یاد گرفتم.
سپس در سال 1311 برای ادامه تحصیل به مدرسه ترقی در رشت مراجعه کردم.  در آنجا ابتدا از من آزمون سطح دانش گرفتند و با توجه به آن به کلاس سوم دبستان راه یافتم و دوران متوسطه را نیز در دبیرستان ادبی رشت گذراندم.

محل سکونت شما در طول دوران تحصیل در رشت کجا بود؟
در این سالها ابتدا در منزل اقوام مادرم و سپس در منزل خواهرم سکونت داشتم.

مسیر تردد خشکبیجار  به رشت در آن ایام چگونه بود؟
از طریق جاده لاله دشت به کوچصفهان و  رشت به صورت پیاده یا با اسب تردد صورت می گرفت.

ظاهرا پدر شما دارای منسبی در دوران خودش بود؟
بله, پدرم مرحوم سید جعفر فاطمی از دوران قاجار در سال 1297 تا سال 1319 در دوران رضا خان نائب الحکومه بود . در واقع از طرف حکومت وقت در خشکبیجار مسئولیت داشت که کلیه امورات زندگی مردم را در موارد مختلف رسیدگی کند و در سال 1319 اولین دفتر اسناد رسمی (دفتر خانه) را در خشکبیجار دایر نمود.

در دوران شما ازدواج به چه صورتی انجام می گرفت؟
"در دوران جوانی ما پدر و مادر در انتخاب همسر نقش داشتند"
به یکباره متوجه شدم پدرم دختری را برایم در نظر گرفته و همان شب هم مراسم خواستگاری بود . بلافاصله به دکان پدر آن خانم رفته و به شاگردش گفتم  به حاج آقا بگوئید به هیچ عنوان من به این ازدواج رضایت ندارم و زیر بار نمی روم .
پنج , شش ماهی از این ماجرا گذشت و باز هم همان اتفاق افتاد و من به پدرم پیغام دادم اینبار از این شهر می روم و دیگر مرا نخواهی دید .
یکسال دیگر گذشت و در سال 1322 مادرم یک دختری را برایم نشان کرد و به پدرم گفت این دختر باید عروسمان بشود , اینبار من دیگر جرات و توان مخالفت با آنها را نداشتم.
پدر و مادرم آن دختر را برایم خواستگاری کردند و ما تا دو سه ماه مانده به عروسی همدیگر را ندیده بودیم و تلاش میکردم تا شرایطی مهیا شود حداقل یکبار همدیگر را ببینیم که آن هم نشد که نشد .
"من همسرم را روی سفره عقد برای اولین بار دیدم"

چگونه شد سردفتر شدید؟
در کلاس ثبت امتحان دادم و نهایتا سر دفتر شدم  و در دفتر خانه پدرم مشغول گردیدم. دفتر پدرم جنب اداره پیله در حوالی میدان امام حسین بود و چون پدرم سر دفتردار خشکبیجار بود دوست نداشتم با او  رقابت کنم و برای ادامه مسیر زندگی راهی تهران شدم.
به پسر عمویم که سر دفتر دار یکی از دفتر خانه های تهران بود مراجعه کردم.
 او با دفتر خانه های تهران تماس گرفت و در نهایت به عنوان دفتر یار دفتر اسناد رسمی قلهک , ابلاغیه از سازمان ثبت گرفتم.
با توجه به شرایط نامناسب در آن دفترخانه بنده مسئولیت تمام امورات را بر عهده داشتم  و از حقوق و مزایای مناسبی نیز برخوردار بودم.
علاوه بر صدی پانزده ای که از بابت ثبت اسناد می گرفتم , هفته ای 50 تومان که در زمان خود مبلغ قابل توجه ای بود پاداش دریافت می کردم.
خانه ویلایی دربستی را در تهران اجاره کردم و همراه همسر و فرزندانم در آنجا زندگی خوب و مرفه ای داشتیم.

چگونه شد به خشکبیجار برگشتید؟
در سال 1333 تلگرافی به من شد که فورا به خشکبیجار مراجعه کنید , به شما نیاز است که همزمان شده بود با فوت پدر عزیزم . زمانی که رسیدم , معتمدان و بزرگان خشکبیجار از من خواستند که پس از مرگ پدرم , در زادگاهم  سکان هدایت دفترخانه را در دست بگیرم.
به قولی چراغش را روشن نگه دارم. گفتم : زندگی ام در تهران است و فرزندانم در آنجا درس می خوانند و به مدرسه می روند در این شرایط نمی توانم به خشکبیجار برگردم.
پنج , شش ماهی از این ماجرا می گذشت و در این مدت در خشکبیجار دفترخانه ای نبود.
یک روز مدیر دفتر سازمان ثبت کل کشور تماس گرفت و گفت مدیر کل شما را احضار کرده است. گفتم ای داد , حتما در یک معامله اشتباهی انجام داده ام و مدیر کل به همین دلیل احضارم کرده است . خیلی ناراحت شدم و دلهره عجیبی داشتم  به هر حال خدمت مدیر کل ثبت کشور رسیدم.
تا داخل اتاق شدم و سلام عرض کردم , گفت : تسلیت عرض می کنم . جا خوردم که در گذشت پدرم را تسلیت گفته است و در ادامه گفت می خواهم به شما ابلاغ بدهم برای سر دفتری خشکبیجار. گفتم قربان در تهران زندگی مهیا نموده ام و ساکن تهران هستم و شرایط رفتن به خشکبیجار برایم وجود ندارد.
مدیر کل , دست در کشوی میز خود برد و یک طومار بلند بالا که توسط آقای نقی زارعی تهیه شده بود  و بالای هزار امضا و اثر انگشت در آن وجود داشت را نشان من داد که مردم تقاضا نموده بودند من سر دفتر خشکبیجار شوم.
"مدیر کل رو به من کرد و گفت شما می خواهید احساسات این مردم را نادیده بگیرید"
از آنجایی که من دیگر جوابی نداشتم سکوت کردم و نهایتا ایشان مرا در نامه ای به عنوان سر دفتر ثبت خشکبیجار معرفی کردند.
"همزمان با سر دفتری خشکبیجار مدیر خانه انصاف که وظیفه اش خدمات رسانی به مردم بود  را برعهده داشتم"
"من نماینده خشکبیجار و خمام در انجمن ایالتی شهرستان رشت و عضو هیئت رئیسه آن نیز بودم"


"به جرات می توانم بگویم هیچ روستایی در منطقه خشکبیجار و حومه وجود نداشت که من توسط انجمن آنجا را شن ریزی نکرده باشم"
بنده بانی احداث بهداری و سه مدرسه در خشکبیجار بودم.
در سال 1346 به عنوان نماینده نمونه خانه انصاف گیلان انتخاب شدم و در کاخ سعد آباد تهران خدمت محمد رضا پهلوی (شاه) رسیدم.
 "خانه انصاف جزء مواد شش گانه انقلاب سفید بود"
در ردیف نمایندگان استان ها بنده نفر اول بودم  و شاه از بنده سوال کرد شما نماینده کدام استان هستید و من عرض کردم استان گیلان , سپس سوال کرد مردم از خانه انصاف راضی هستند؟

گفتم بله و دلیل خواست , گفتم در قبل اگر اهالی روستا درخواست و شکایتی داشتند باید به مرکز شهرستان مراجعه می کردند و این امر متحمل هزینه برایشان می گردید ولی حالا دادستانی آمده به خانه هایشان و این بهترین دلیل است . پس از پایان مراسم دکتر صدر وزیر دادگستری وقت از بنده بابت پاسخ مناسب تشکر کرد.
در ضمن محمد رضا پهلوی از بنده سوال فرمودند اصلاحات ارضی در منطقه شما به چه صورت است و روال  مناسبی دارد.
تازه افراد سپاهی دانش ورود کرده بودند و زمینها را نسق بندی می کردند , هنوز در مرحله مقدماتی بودند و تا مرحله پایانی اش 8 سال زمان برد.
با توجه به موارد ذکر شده گفتم : تقریبا .... شاه هم چون می دانست تازه شروع شده متقاعد شد ولی در پایان آن گفتگو و زمان بیرون آمدن یک تیمسار ارتش که جسه بزرگی نیز داشت جلویم را گرفت و گفت چه کسی به شما یاد داد بگویید تقریبا!!

پای شما چگونه به سفر های متعدد خارجی باز شد؟
پسرعمو زاده ای دارم که دکتر روانشناس است . در سال 1349 برای دیدار با خانواده از خارج از کشور آمده بود و من نیز برای دیدن او رفتم , در این دیدار مرا راضی کرد برای مسافرت چند هفته ای به اروپا سفر کنم . این چنین بود که پای من به جهانگردی باز شد.

اولین سفر خارجی شما به کجا و چگونه بود؟
اولین سفر من سال 1350 به کشور سوئیس بود.
قبل از رفتن به سوئیس پیش یکی از دوستانم که در رشت عینک فروشی داشت رفتم و با او صحبت می کردم که گفت : پسرم در هامبورگ آلمان زندگی می کند و خوشحال می شود اگر پیشش بروی و سری به او بزنی.
من با خودم فکر کردم که من می خواهم بروم سوئیس , این رفیق ما می گوید آلمان , آقا سوئیس کجا و آلمان کجا ...
"شاید فکر می کند  فاصله این دو کشور فاصله خشکبیجار به کوچصفهان است"
مسئله ای که در زمان حضورم در اروپا به من کمک کرد , آشنایی به زبان فرانسوی بود . در دوران متوسطه زبان فرانسوی را که در دوران قبل از جنگ جهانی دوم زبان بین المللی بود آموخته بودم.
"بعد از جنگ جهانی دوم زبان انگلیسی جایگزین زبان فرانسوی شد"

یک هفته ای از حضورم در سوئیس نگذشته بود که به ایستگاه قطار رفتم تا به هامبورگ برای سر زدن به فرزند دوستم بروم . رفتم به جایی که باید بلیط تهیه می کردم , متصدی آنجا خانوم جوانی بود , با زبان فرانسوی به صورت دست و پا شکسته با او شروع به صحبت کردم و قیمت بلیط را جویا شدم , قیمتی را که او به فرانک گفت چیزی حدود 500 تومان آن زمان که در دوران خودش مبلغ زیادی بود اعلام کرد.
من به متصدی بلیط فروشی گفتم که توریست هستم و پرداخت این مبلغ برایم مقدور نیست و اگر امکان دارد تخفیف بدهید . متصدی از بنده سوال کرد که اهل کجا هستید , گفتم ایرانی هستم .
گفت در قرارداد بین المللی خط ریلی که بین کشورهای اروپایی منعقد شده , ایران هم در این قراداد عضویت دارد وشما برای دریافت این تخفیف می بایست در ایران اقدام می کردید.
همانطور که گفتم از آنجایی که به صورت دست وپا شکسته به زبان فرانسوی با آن خانم صحبت میکردم  به او گفتم الان که اینجا هستم و اگر میتواند کاری برایم انجام دهد , او که از برخورد و طرز صحبت کردنم خوشش آمده بود گفت پاسپورتت را بده و من نیز پاسپورت را به او دادم و گفت بلیط چند روزه میخواهی...
گفتم با قوانین این طرح آشنا نیستم و او برایم توضیح داد که این بلیط ها از دوهفته تا یک ماهه اعتبار دارند و از آنجایی که یک هفته ای از حضورم در اروپا می گذشت یک بلیط سه هفته ای درخواست کردم واو نیز کارت تردد را  پرس کرد و دراختیارم گذاشت و گفت با این کارت 21 روز بدون پرداخت  هیچ مبلغی می توانی در تمام اروپا بصورت رایگان از حمل و نقل ریلی استفاده کنی.

"در اروپا دو چیز هزینه زیادی دارد , یکی هزینه اقامت در هتل و دیگری هزینه حمل و نقل است"
من که دیدم با این کارت می توانم بصورت رایگان در تمام اروپا تردد کنم شروع به سفر کردم و روزها در شهرها به گشت و گذار و دیدن آثار تاریخی می پرداختم  وشبها در ایستگاه های قطار و داخل ترن و کوپه آن استراحت میکردم و روز دیگر در شهر و کشور دیگر درحال گشت و گذار.

بدین طریق در همان سفر به دوازده کشور اروپا از جمله یونان ، بلژیک ، اسپانیا ، فرانسه ، آلمان ، فنلاند , نروژ ، سوئد و...سفر کردم تا با پسر عمو زاده ام  تماس گرفتم که او با گلایه به من گفت این چند روز کجا بودی و نگفتی که اتفاقی برایت می افتد. به اوگفتم که در کپنهاگ پایتخت دانمارک به دیدارت خواهد آمد  شب سوار قطار کپنهاگ شدم و از آنجایی که در واگن خوب نمی توان استراحت کرد و من هم خیلی خسته بودم  خوابیدم ,  وقتی که بیدار شدم  خودم را در هلسینکی پایتخت فنلاند دیدم .

 بعد از آن سفر به ایران برگشتم و مشغول کار و زندگی روزمره شدم . در سال بعد با توجه به مزایای فراوان کارت تردد قطار دوباره به اروپا سفر کردم.
 "بعدها متوجه شدم در آن شرایط فوری کارت را به هر کسی نمی دهند مگر اینکه مقام بلند پایه ای در حد وزیر آن کشور دستور دهد"
 اینبار با کارت تردد یک ماهه به تمام نقاط دیگر قاره سبز سفر کردم. بنده به غیر از قاره استرالیا به سایر قاره های دنیا سفر کردم که سفر به یادماندنی 45 روزه ای به کانادا و آمریکا داشم  به خصوص اسکان در شهر نیاگارا در کنار آبشار معروف نیاگارا که دارای منظره فوق العاده زیبایی بود.

 ادامه مطلب...

 

مراسم نکوداشت استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی برگزار شد

مراسم نکوداشت استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی برگزار شد

مراسم نکوداشت استاد محمدتقی پوراحمد جکتاجی، گیلان شناس ، روزنامه نگار و شاعر خشکبیجاری در پژوهشکده گیلان شناسی دانشگاه گیلان برگزار...

عکسهای ارسالی کاربران

پذیرش آگهی09226784183

فرهنگی هنری

ورزشی